اگه بدونی که چقدر دوستت دارم، هیچ وقت هیچ کس و به اندازه تو دوست نداشتم و هرگز اون قدر که دلم می خواست با تو باشم، با هیچ کس دیگه نمی خواستم باشم. تو مظهر همون عشقی بودی که همیشه آرزوشو داشتم و تو رویاهام می خواستمش.
تو تنها کسی بودی که باور کردم واقعا دوستم داری. یه عشق واقعی.
عشقی که فقط حرفهای قشنگ و تو خالی نیست.
اونی که فقط حرف می زنه و جملات رومانتیک و احساسی رو و با غلو زیاد پشت هم ردیف می کنه در حالیکه تو عمل هیچ چیزی که نشون دهنده عشقش باشه، دیده نمی شه، یا ریگی تو کفششه یا فقط یه زبون باز بی مقداره.
کسی عشقش حقیقیه که اون و تو عمل ثابت کنه کسی که براش مهم باشی، نگرانت باشه، دنبالت بیاد و به خاطرت رنج بکشه و صد البته به زبون هم بگه که دوست داره.
دونه به دونه کلماتی که گفتی، قربون صدقه هاتو وقتی خودم و برات لوس می کردم و اظهار علاقه هات به دلم نشست چون من رنجتو دیدم عزیز دلم و عشقتو باور کردم و با همه وجودم مهربونیت و درک کردم
نمی دونی که چقدر خستم از تنهایی.
ای کاش زندگی جور دیگه ای بود . فارغ از این همه اما و اگر و آیا و چرا
ای کاش آدمی بودم بهتر از این که هستم
خیلی بهتر
خیلی شجاعتر
خیلی صبورتر
و خیلی عاقل تر
به دور از این همه لج بازی و خودخواهی و غرور بی پایانم.
من از عشق تو می ترسم
و از این همه کلیشه و باور اطرافیان که مثل بندی به پای منه
من و ببخش
ببخش که نمی تونم بهت بگم دوست دارم
ببخش که عشقت و بی پاسخ گذاشتم ، که ازت دوری می کنم
ببخش که به اندازه کافی شهامت ندارم
و ببخش که نمی تونم با تو باشم اگر چه که با همه وجود این و می خوام
عزیز دلم
آرزو دارم چون بهار شاد و سرزنده باشی
آمدن بهار مبارک
خیلی دلم برات تنگ شده
خیلی زیاد..........
کاش می تونستم این و بهت بگم
بدون ترس از لگد مال شدن غرورم
دیشب تازه یه موضوعی رو فهمیدم.... با این همه بی خبری حتی اگه یه روزی بمیری من هرگز نمی فهمم که مردی آخه فکر نکنم وقتی بمیری کسی به من خبر بده اونوقت همین جوری تا آخر عمر می شینم و منتظرتم و هی به خودم می گم ، دیدی دوست نداشت، دیدی چقدر بی وفاست، دیدی ارزشش و نداشت ..... پس به یکی بسپر که اگه یه روزی مردی به منم خبر بدن این جوری دست کم می شینم و تا آخر عمر تو غم نبودنت ماتم می گیرم و هی دلم برا ت می سوزه، آخه می دونی همه آدما بعد از مرگشون، آدمای خوبی می شن و بی تقصیر اونوقت هی افسوس می خورم که چرا باهات بهتر نبودم و فکر می کنم که همه مشکلات بینمون، تقصیر من بوده چون تو طفلکی مردی و .... یادت نره بگی یکی بهم خبر بده ترجیح می دم به جای اینکه تا آخر عمر، هم منتظرت باشم هم ازت متنفر دلم برات بسوزه و احساس گناه کنم
خاطره اون روزی که با اشتیاق تمام اومدم و فکر می کردم که با
اومدنم همه وجودت و غرق در شادی می کنم، از ذهنم پاک نمی شه
چه فاصله بزرگی است بین رویاهای من و واقعیت ....
امروز مثل خیلی از روزای دیگه حوصله هیچ کاری و ندارم
نه بازی کردن نه داونلود نه حتی وب گردی
می دونی این روزا تنها دلخوشیم چیه؟
اینه که بخوابم آخه خیلی خوابت و می بینم
راستی تو به تعبیر خواب اعتقاد داری؟
فکر می کنی وقتی من خوابت و می بینم
معنیش اینه که اینقدر بهت فکر کردم که تو خوابم دیدمت
یا اینکه
تو به من فکر کردی و اومدی تو خوابم؟
امروز یه حس عجیبی دارم برای اولین بار تو زندگیم حس می کنم که واقعا دلم برای کسی تنگ شده خیلی بی تابتم اونقدر بی تاب که نمی دونم چه جوری تحمل کنم به این فکر کردم که وقتی من این حس و دارم تو چه جوری بدون من زندگی می کنی شاید دروغه که می گن دل به دل راه داره
این صدا، صدای کیست؟
این صدای سبز
نبض قلب آشنای کیست؟
باید از رود گذشت
باید از رود
اگر چند گل آلود
گذشت
می ترسم از روزی که چهره ات را دیگر به یاد نیاورم
یا روزی که دیگری را آنقدر دوست بدارم که
تو
برایم تنها سایه ای از یک خاطره ی دور باشی
خاطره ای که آمد و گذشت
یا ...
یا شاید هیچ وقت نبودی
...
تنها یک رویا
برای تصور لحظه های با تو بودن
رویاهایم به آخر رسیده است
حالت دیگری نمی شناسم
خواب و خیالم همه تکراریست
آرزوهای دست نیافتنی، آدمی را به نا امیدی می کشاند
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
احمقانه است که آدم آرزو کنه، دیگران دروغگو باشن
آسمان!
ای آسمان !
مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا؟
ویران که کردی پیکرم را
ای صمیمی، ای یار!
گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
ای قدیمی، ای خوب!
تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم
آرزویم همه سرسبزی توست
دایم از خنده، لبانت لبریز
دامنت پر گل باد
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده است ....
چقدر طول می کشه ....
چقدر با خودم کلنجار میرم و خودم و راضی می کنم
حتی به خودم دروغ می گم
و دوباره می آم که از اول شروع کنیم
اما تو...
فقط چند روز برات کافیه تا دوباره نا امیدم کنی
سلام ای شب معصوم!
میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ایست.
آیا دوباره روی لیوانها خواهم رقصید؟
آیا دوباره زنگ در مرا به سوی انتظار صدا خواهد برد؟
